أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

52

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

مزاج تن و طبيعت وى ، و لكن اين همه تأثيرات نفس و وهم مردم است اندر مزاج طبيعت وى و در هيبت و بدن وى . و چون اين معنى درست باشد بر اين اصل رواست كه از نفسها يكى به آن قوّت باشد كه تأثير وى و وهم وى از مزاج و طبيعت وى درگذرد و به بسيارانى برسد . ازيرا كه اين نفس چنان باشد كه گويى بس عالم است از بزرگى و طبقه در اين فعل ، خاصه چون خداوند اين نفس را ملكهء فاضله حاصل شده باشد به قهر كردن قوّتهاى بدنى تا فعل قواى نفسانى او قوى گشته باشد . و اين معنى را منكر نشود ، مگر كسى كه به نزديك وى چنان باشد و پندارد كه مؤثر در اجسام بايد كه علانى « 1 » وى باشد تا چنان باشد كه اندر اجسام جزوى اثر پذيرد و اين همه شرطهايىاند ساقط و ركيك و هيچ از اينها واجب نيست . خاصه با ظاهر همىبينم كه بسيار چيز است كه او گرم‌كننده است و او خود در نفس خود گرم نيست ، چون شعاع آفتاب و ستارگان كه از ايشان گرمى خيزد و ايشان از خود در نفس خود گرم نيستند و همچنين از حركت ، حرارت تولّد كند و او خود در نفس خويش گرم نيست . و اين نفس كه چنين فعل كند از آلايش طبيعت دور باشد ، هر چند با بدن او را علاقت باشد ، چنان باشد كه گويى مجرد استى و به ابدان هيچ علاقت نداردى به سبب اتّصال وى به عقول فعّال و اقبال او بر جانب قدسى به كليّت . و اين چنين يا نفس نبى بود يا نفس حكيمى بزرگ . و امّا آنچه از عامه برا همهء هند حكايت كنند اگر حكايت درست باشد طريق اين است . لكن به نزديك محققان مستبعد « 2 » باشد فعلى به اين شريفى و بزرگوارى از چنان طبقه‌اى از مردمان . در جمله اصل مسأله اين است كه ياد كرده شد و اصل درست . به چشم كردن و سحر و طلسم و نير نجات * از اين قبيله به رمّات تنبل و دستان وجود اين همه [ هم ] جايز است و شايد بود * به جز به علت واجب كجا شود شايان چه چيز علت واجب‌كنندهء اينها ؟ * چنان كه عقل به تصديق آن كند پيمان امّا اصل سخن اندر چشم كردن هم از اين باب است كه ياد كرديم ، بيشتر از معنى تأثير نفس انسانى عالى طبقه‌اى كه به آن محل باشد كه اندر غير فعل كند و ابتداى وى حالتى باشد

--> ( 1 ) . در اصل : ملانى . ( 2 ) . در اصل : مستعبد .